خوب عشق منم از بلاگفا دست کشید و توی روز تولدش(۳۱اردیبهشت ماه) به ورد پرس مهاجرت کرد.....![]()
مرز نو رو برین ببنین و یادتون نرها بهش تبریک بگین.......![]()
![]()
منم بهش تبریک می گم البته با یه روز تاخیر....
البته الان اومدم کرمان که حضوری بهش تیریک بگم.....
ولی انشاالله که سال زیبایی داشته باشه با سلامتی و موفقیت های روز افزون و من لیاقت همراهیشو داشته باشم.....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امشب شب تولد من بود....
شبی که احسلس کردم دارم از خونوادم فاصله می گیرم......
از مادری که عاشقمه....
از پدری که دوستم داره ولی غرور جفتمون دره ی عمیقی بینمون انداخته....
از خواهری که برام مادری کرده.....
امشب همه خونمون بودن....
خواهرم و شوهرشو بچشون .....
همش به شادی بابا و مامانم نگاه می کردم از حضور اون بچه همه شاد بودن.....
با خودم گفتم عجب خونواده ی شادی .....
منم یه مهمون توی خونشون بودم که با مهربونی هرچه بیشتر شب تولد منو جشن گرفتن.....
هر لحظه احساس تنهایی بیشتری می کردم....
توی اون تاریکی محض فقط باریکه ی نور عشق رسول به آینده ی نامعلوم امیدوارم می کرد.....
ولی....
هنوزم از فکر به آینده می ترسم......
کاش بیمه ای بود.......
خلوتي بود و سكوت...![]()
سكوتي بود و تنهايي...![]()
تنهايي بود و دل....![]()
دلي بود و آه....![]()
آهي بود و اشك.....![]()
اشكي بود و جستجو....![]()
جستجويي و جستجويي و جستجويي....![]()
تيرگي بود و وهم....![]()
وهمي بود و نگراني.....![]()
نگراني بود و جستجو.....![]()
جستجويي و جستجويي و جستجويي....![]()
ناگهان.....![]()
نوري آمد و اميد....![]()
اميد و شريك....![]()
شريكي و شعف.....![]()
شعفي و رسول.....![]()
رسولي و زندگي....![]()
زندگي و زندگي و زندگي....![]()
.....
من نمنم ، نه من منم....
من نمنم ، نه من منم....
این نمنم ....چاه منم......
بوته ی سوزان منم ....چاه اسیران منم.....
ساقی سقا منم.....
من نمنم ، نه من منم....
من نمنم ، نه من منم....
این نمنم ....چاه منم......
حافظ محفوظ منم.....
راکع مرکوع منم.....
شافع مشفوع منم.....
من نمنم ، نه من منم....
من نمنم ، نه من منم....
این نمنم ....چاه منم......
لامس ملموس منم....
سامع مسموع منم.....
باصر مبصور منم ......
من نمنم ، نه من منم....
من نمنم ، نه من منم....
این نمنم ....چاه منم......
چاه عشقم من ...چاه عشق......
من اون چاهیم که الرحم الرحمین توی روز الست منو آفرید تا شنونده ی فریاد های دل انسان باشم....
انسانی که فراموش کرد.....
انسانی که به یاد میاورد.....
من نمنم ، نه من منم....
من نمنم ، نه من منم....
این نمنم ....چاه منم......
چاه عشقم من.....چاه عشق.....
چاهیم من که هر کسی قصد کرد از آب من بنوشه یا به فلک الافلاک رسید یا به قعر اسفل السافلین افتاد.....
من نمنم ، نه من منم....
من نمنم ، نه من منم....
این نمنم ....چاه منم......
گاه شراب درونم آب حیاته و گاه شوکران جان گیر.....
من نمنم ، نه من منم....
من نمنم ، نه من منم....
این نمنم ....چاه منم......
من نگین پادشاهیم و ژنده ی گدایی.....
من همه چیزم و همه چیز......
پس بنوش ای انسان تا به یاد آری ........
خوب من برگشتم....
مثل همیشه که می رمو یه چند وقتی گم و گوور میشم و بر میگردم....
ولی ایندفعه اومدم با یه اسم جدید....
من آرامکده ام رو پیدا کردم.....
دیگه جستجویی ندارم.....
اومدم که دیگه نقل بگم.....
نقل عشق.....
یادمه بار اول سال دوم دبیرستان بودم که نفل عشق و گفتم.....
بدبختی برام اینه که برای همه ی دورو بریام عشق شده یه چیز دم دستی.....
حتی دوستانم توی این محیط مجازی....
یادمه روز اول که اومدم خیلی شاد شدم چون اینجا همه از عشق می نوشتن.....
نمی گم الان نمی نویسنا.....ولی به نظر میاد که روح عشق گم شد....
و این فاجعه هست.....
من شروع می کنم به نقالی تا بلکه باز بتونیم روح عشقو پیدا کنیم.....
برام دعا کنین و اگر تونستین کمکم کنین....
مرسی
عید نوروز و سال نو مبارک ...
خیلی برنامه ها برای سال جدید دارم و امید که بتونم به اونا جامه عمل بپوشم ... اولین و مهم ترینش ادامه داستان ویکتوره !!!
و خیلی چیز های دیگه...
برای همه سال خوب و خوشی آرزو دارم .

روزی که در خانه ی دلت را به رویم گشودی ![]()
پروانه ی وجودم آتشی یافت که پیرامون مقدسش را طواف کند....![]()

و کودکی در درون چنین می گفت:
آرامکده ای یافتم پس از گذشتن از سرزمین های فراوان و تجربه ی بی انصافی رفیقان کاغذی و خنجرهایی که بی مهبا پرده ی دلم را می دریدند....![]()
![]()
حال من در خانه ای هستم که صاحبش مرا دوست می دارد....
و نوازش هایش طراوت بخش میوه ی سختی کشیده ی درونم است....
و لبانش ترمیم کننده ی ترک کوزه ی کالبدم....
![]()
تقدیم به کسی که با نفس مسیحاییش به من زندگی دوباره بخشید![]()
![]()
به راستی چیست جام ترک خورده ی دلتنگی آنگاه که کوس تنهای از تو حتی برای لحظاتی مرا در بر می گیرد...![]()
آنگاه که در ایوان تاریک تنهاییم به کورسوی بازگشتت می نگرم...![]()
و لحظات معاشقه با عطر ملافه ی تن خورده ات...![]()
...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و آن روز که باز می آیی...![]()
و آغوش آرامش بخشت مرا مست وجود پاکت می کند ، نفس کهنه ام تازه خواهد شد...![]()
تقدیم به زیبا ترین پیش آمد زندگیم...![]()
![]()
![]()
آن زمان که سرنوشت خواست که به دست استخاره با کلام پروردگار رقم بخورد....![]()
و آن زمان که لسان الغیب هیجان دل بیتابمان را مرهمی بود.....![]()
وآن زمان که پروردگار را به همان دل پر شورمان قسم دادیم......![]()
و آن زمان که نخستین ترانه ی زیبای اذان در سرخی مغرب پیام آورد که "آری"......![]()
........
آن زمان بود که ایمان آوردم به رحمت پروردگار .............![]()
به گل سرخی که در دل زمستان هدیه بود بر این وصل.....![]()
پیمانی بسته شده ....![]()
تا اجازتی باشد ما را برای راه یابی به مرزی نو.....![]()
تا ما را راهی باشد به سوی تقدیر....![]()
تا فریادی باشد ما را که هم آواییم........![]()
پیوندی که همراه کرد دو مرد را.......![]()
به شگون غروب زیبای گوی آتش در دل کویر.......![]()
تا طلوع کند ستاره ی عشق......![]()
و به زینت دو حلقه که هدیه ای بودند از مهر باستان.......![]()
و شاهد این عقد کسی نبود جز ایزد یکتا که به رسم هنر زیباترین عشق را رقم زد......![]()
و ما شاکریم......![]()
و پذیرفتیم باهم بودنمان را در شادی ها و غم ها،در پیروزی ها و شکست ها و در آسانی و مشکلات تا پایان ایام.....![]()
۴دی ماه ۳۷۴۵باستانی
۴ دی ماه ۱۳۸۶ هجری شمسی
۲۵ دسامبر ۲۰۰۷ میلادی(به یومن میلاد عیسی مسیح (ع) که پیامبر عشق بود)
